فیلم
«روی علفهای خشک» (About Dry Grasses) ساختۀ کارگردان ترک «نوری بیلگه جیلان» داستان معلمی است به نام «صمد» که به اجبار در روستایی دورافتاده در بخش آسیایی ترکیه مشغول به کار است. او لحظه شماری میکند تا دوره اجباری خدمتش به پایان برسد تا به استانبول رفته و کارش را در آنجا ادامه دهد اما در روزهای آخر این دوره طاقتفرسایی که در روستا میگذراند، ناگهان به آزار و اذیت یکی از شاگردانش متهم شده و این اتفاقیست که نگاهش را به زندگی تغییر میدهد. داستان فیلم با وجود چند لایه بودن، حول محور سردرگمی انسان و تلاش او برای یافتن معنا و جایگاهش در زندگی میگردد و از تاثیری که تاریخ بر انسانها و انسانها بر روی هم می گذارند صحبت میکند.
فیلم با نمایی باز از طبیعت پوشیده از برف آغاز میشود و انسانی که در این گستره، جزئی ناچیز است. او در این پهنه بینشان به سویی میرود و به این شکل، بلاتکلیفی و سردرگمی را به ذهن بیننده القا میکند و این سردرگمی در جایجای فیلم به شیوهای زیرپوستی به بیننده منتقل میشود برای نمونه، از طریق نامهای عاشقانه که مخاطبش مشخص نیست یا از طریق شکایتی از سوی فردی که انتظار نمیرفت!
صمد معلم هنر است و هنر ابزار تجلی روح متعالی انسان. اما او با وجود اینکه تلاش میکند آزاد اندیش باشد و اینچنین اندیشیدن را به شاگردانش بیاموزد، اسیر افکار منجمد و پوسیده مردم اطرافش است افکاری که محصول تاریخ و عقاید کهنه مردم آن دیار است و ارجاعی دوباره به تاریخ، تاریخی که حاصلش پرورش انسانهایی است با منطق دو قطبی صفر و یک و این دیدگاه از طریق اقلیم آن منطقه در فیلم «روی علفهای خشک» به زیبایی استعارهسازی شده است؛ اینجا یا پوشیده از برف است و یا سوخته از حرارت آفتاب. همه چیز یا مثبت است یا منفی. حتا معلم تاریخ آن منطقه هم، مانند تاریخش، فرومایه و تنگنظر است. «صمد» شخصیت اصلی فیلم هم گرفتار این تاریخ شده است او هم قضاوت میکند، دروغ میگوید، انتقام میگیرد و تحقیر میکند.
استعارههای تصویری و کلامی به کار رفته در این فیلم به همراه دیالوگهای تاملبرانگیز آن از نقاط قوتش به حساب میآید. سکانسهای طولانی و پر دیالوگ فیلم که در همه آنها شخصیت اصلی فیلم، (صمد) حضور دارد گرچه برخلاف فیلم شاهکار
فیلی که ثابت نشسته است در نگاه اول ممکن است به نظر خستهکننده بیایند اما بطور نامحسوسی تنش درونی ناشی از رخدادهای بیرونی را درسوژه نشان میدهند و این تنشها در کنار چهره سرد و بیاحساسِ سوژه، بیننده را دچار ابهام میکند. بیننده تا آخرین لحظۀ فیلم نمیتواند پی به درونیات صمد ببرد گویی سوژۀ اصلی فیلم کلیتی است متشکل از تکتک انسانها و هر بینندهای در هر لحظه بخشی از خود را در او میبیند و سایر سوژهها در کنار او حضور پیدا میکنند تا بخشی از او را به خودش بنمایانند.
به عنوان نمونه صمد که در تلاش است تا افکار سطحی شاگردانش، که حاصل تربیت و فرهنگ سطح پایین آن منطقه است، را ارتقاء بخشد در مقابل «نورای» که زنی عملگرا و صاحب اندیشه است، انسانی منفعل و باریبههرجهت به نظر میآید. به نظر نگارنده چنین شخصیت پردازی هوشمندانهای از وجوه مثبت این فیلم تلقی میشود؛ هرچند که کارگردان به همین امر بسنده نمیکند و با شکستن دیوار چهارم این بار سوژه را وارد دنیایی واقعی میکند تا با ایجاد سردرگمی و بلاتکلیفی، بر این نکته تاکید کند که «این یک فیلم نیست!» بلکه روایت زندگی آدمیزاد و تعاملاتش است، با تمام احساسات و عواطف متضاد درونی.
در صحنهای از فیلم، صمد روی تخته درشت می نویسد «پرسپکتیو»؛ استعارهای کلامی از دوراندیشی و نگاه به آینده. درحالیکه دانشآموزان فقط به نوشتههای پایین تخته توجه میکنند؛ به حاشیه. به جایی که جامعۀ محدود اطرافشان به آنها یاد داده است، به نادیده گرفتن؛ و این دیده نشدن برای او سخت است تا جایی که منجر به بروز واکنشهای هیستریک میشود: در جایی با داد کشیدن سر شاگردان و بیرون انداختن شاگردی از کلاس، در جایی با مخالفت کردن با دوستش و در جایی هم با انتقام گرفتن از «کِنان». نادیده گرفته شدن سخت است بهویژه برای کسی که تلاش میکند ببیند، ثبت کند و حتا به شاگردانش عمیق دیدن را بیاموزد.
صمد
عکاسی پرتره انجام میدهد در سبک
عکاسی مستند؛ در جایجای فیلم، لحظاتی به نمایش عکسهای او اختصاص یافته است.عکسهای او در فیلم طوری نمایش داده میشوند که گویی از جریان فیلم جدا هستند. نوعی گسست که فرصت اندیشیدن به بیننده میدهد و همانند شکستن دیوار چهارم، دیگرانی از جنس انسانهای واقعی را وارد صحنه میکند و آنها را به تاریخ پیوند میزند تا باز یادآور شود که بینندۀ این فیلم، خود، سوژهای است که روزی جزئی از تاریخ خواهد شد. دادن آیینه به عنوان هدیه، استعارۀ عملی دیگری است از تلاش صمد برای کمک به شاگردش تا خود را ببیند و به شناخت درونی از خودش برسد چراکه فکر میکند او از سایرین متمایز است. استفاده از آینه به عنوان استعاره در جای دیگری در مورد «نورای» دیده میشود؛ زنی که دوست دارد به درکی از جایگاه خود بعد از حادثهای که منجر به معلولیتش شد برسد.
صمد در فیلم «روی علفهای خشک» نمایندۀ انسانهایی است که به دنبال آرمانشهر هستند اما غیر از حرف زدن کار دیگری نمیکنند. فقط از اوضاع نابسامان ناراحتند اما حتا نمیدانند که نقش خودشان در این نابسامانی چیست و همیشه انگشت اتهامشان به سوی دیگران است. آنقدر ناامید و بیهدفند که با وجود اینکه میدانند شاید دیدگاهشان به دنیا یک پله بالاتر از اطرافیانشان باشد اما هیچ برنامه و شیوهای برای ارائۀ آن و متقاعد کردن دیگران ندارند چراکه یاد نگرفتهاند چنانکه در صحنهای از فیلم نورای به صمد که به گلهگذاری از تاریخ سرزمینش مشغول است میگوید: « خودتم محصول همین تاریخ نیستی؟».
جیلان به ما نشان میدهد که آدمهایی مثل صمد زود ناامید میشوند و انگیزههای خود را از دست میدهند و سرخوردگیشان را با انتقام گرفتن التیام میبخشند. آنها از اینکه توسط دیگران درک نشده و بطور دائم قضاوت میشوند سرخوردهاند. در برزخی میان جایی که هستند و جایی که میتوانند باشند گیر افتادهاند چراکه آنها نیز محصول همان تاریخ ناامیدکننده هستند. «همش همین حرفای تکراری»، «زمونه عوض شده. الان دورۀ انتقام گرفتنه. همه دنبال انتقام گرفتنن. دیگه تکلیف هیچی روشن نیست»، «همه ازت توقع دارن. یکی بهت میگه ترسو یکی میگه خائن. یکی میاد بهت میگه کافر».
این فیلم خوب دیگر از نوری بیلگه جیلان کارگردان مشهور ترکتبار، در قالب یک درام اجتماعی روندی لایهلایه را به سمت عمق طی کرده و به شیوهای ماهرانه انسان را به واکاوی خودش مشغول میکند. در لایۀ اول با بازنمایی اوضاع یک روستای دور افتاده در بخش آسیاییِ یک کشور، مشکلات آن روستا را نمایش میدهد. سپس، با یک دیالوگ کوتاه میان «صمد» و «کِنان» تنشها و روابط نامناسب میان انسانها را به بخش شرقی کشور بسط میدهد و در جایجای فیلم اشارههایی به بیرحمی انسانها در روابط بینافردیشان میکند و به این ترتیب بهصورتی نامحسوس و هنرمندانه از جزء به کل و از اکنون به تاریخ میرسد؛ تاریخی که به قول «نورای» شبکهای است که خود ما انسانها بافتهایم و حالا این تاریخ، که طبق گفته یکی از شخصیتهای اصلی فیلم، خودش عامل بیعدالتیست، مانع رسیدن چیزهای قشنگ زندگی به ما میشود.
اگر به فیلمهای هنری و درام علاقهمند هستید و به دنبال اثری میگردید که در روایتی چند لایه، به عمق روح و روان انسانها بپردازد،«روی علفهای خشک» میتواند انتخاب مناسبی برای شما باشد. این فیلم با روایتی قوی و بازیهایی درخشان، شما را به دنیای پیچیده و تاریک شخصیت اصلیاش میبرد و به شما فرصت میدهد تا درباره مسائل مهمی مانند بیعدالتی، تنهایی و آسیبهای روحی بیشتر فکر کنید.
اگر این مطلب را دوست داشتید پیشنهاد میکنیم مقاله درباره فیلم گام معلق لک لک را هم بر روی وبسایت مدرسه عکاسی آرتسنس مطالعه کنید.